حمید عامری

درج ِ کل یا قسمتی از نوشته های این وبلاگ در کتاب، روزنامه، نشریه، سایت، وبلاگ و ... بی اجازه ی نگارنده ممنوع و قابل ِ پیگرد است.
مدیر وبلاگ: حمید عامری

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عاشقانه های تلخ در حصار دلگیر تنهایی
.سرفه های زخمی
نویسنده : حمید عامری در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/۱٧ و ٦:٢٤ ‎ب.ظ | +

 

سلام....

سال که نو میشه...، اتفاقای ریز و درشت زیاد میفته. درشتاش و همه می بینین و راجبش حرف میزنن امـــــــــــا...،

دقت کردین سال که نو میشه آدما فرصتای جالبی واسه استجابت دعاهاشون به دست میارن...؟ 

دقت کردین دقیقا لحظه سال تحویل چند میلیون آدم همزمان با هم با خدا حرف میزنن؟

دقت کردین آدمیـــــــــــزاد! رفیق قرادادی خدا،رفیق همیشه نامرد...، جز معدود دفعه هایی که بدون گیر کردن کارش...، داره با دوستش (خدا) حرف میـــــــزنه؟

حالا توو این همه قشنگی و توو همچین فضایی فکر کردن به اینکه چی باید بخوای مهمه... خیلی مهم!

واسه خودت؟ کارت؟ آیندت؟ پدر و مادرت؟ رسیدن به معشوقت...؟!!!!

نمی دونم!

دیدن یه عکس!!! امسال من و از یاد خودم برد!....

تــــــــــا می تونید دعا کنید واسه سلامتی همه... دعا کنید هیچ وقت هیچ کس توو دنیا مریض نباشه. که اگه اینجور باشه آرامش هست و اگه آرامش باشه دنیا واسه همه بهشته.

همین

 

تا تو اومـــدی کنارم..، نفسم سنگین شد! تا تو اومــــــدی کنارم...،

دل مادرم شکست

تا تو اومـــدی هوای خونمون ابری شد..، توی آسمون چشم پدرم...،

اشک نشست

 

دو ســــه  ساله که "من" از دیدن "من" می ترسه..، بغض من توی گلوی آینه

سنگ شده

تا تو اومدی کنارم عادتم شد دوری...، دل شــــــــونه ها واسه موی سرم

تنـــــــــــــــــگ شده!!!

 

خیــــــــلی وقته به صدای سرفه هام زخم زدی...، از سکوت و صبر و سرگیـــــجه من

خون می چکه!

توی صورت یکی که شکل من نبــــود و نیست...، داره هر ثانیه از نبض نگــــــــام

جون می چکه!!!

 

قاب عکس خنده ی من روی دیوار اتاق...، شب و روز شاهد جنگ "نفـــــس" و...

"درد" شده

شنیدم که مــــــادرم تو گریه هاش بهت میگفت...، تا تو اومـــــدی کنارش...،

پســــــــــــــرم ...،

مرد شده!

 

مرد جنگ تن به تن با تو نباشــــم میرم...، توو تن خسته ی من جای یکــــی...

از ما دو تاست

تو نفس گیــــــرتر از مرگ امیدی اما....، من امیـــــــدم به تپش هــــای دل ...،

شخص خــــــــداست!

 

حمید عامــــــــری. فروردین 1391

 

هنوزم حرف زیاده... اما بسنده میکنم به همین آدرس...

http://www.mahak-charity.org


 



برچسب ها :




.بدون شرح....
نویسنده : حمید عامری در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/۱٤ و ٦:۳٤ ‎ب.ظ | +

سلام...

نمی دونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه که سرشار از حرف باشید و دوس نداشته باشید بنویسید!!! شده پیش بیاد که حس کنید نوشتن بی فایدست!

تو نوشتن این کار من این تجربه رو حس... نه! لمس کردم!!!!...

از همون روز اول شکل گیریش روند تولدش یه روند منطقی و معقول نبود! منم خیلی اذیتش نکردم! گذاشتم خودش خودشو بگه... پس خیلی دنبال ارتباطات افقی و عمودی و مورب نباشید! خودم توو خونه صداش می کنم " تلخِ بی سر و ته..." چون واقعا همینه...

به قول احسان رعیت....، در راستای دغدغه این روزهام...

مجموعه ای از اتفاقات رکیک دنیای این روزهـــــــــــــای من... تقدیم به شما:

 

توو همین آبادی، لای این حرفای شیک

دلِ من لک میزنه ، واسه کارای رکیک

...............................................................

 

واسه آمپول بازی، روی اون چارپایه

واسه شورت مهشید!، دختر همسایه

واسه دزدیدن چیپس، از در بقالی

واسه گیرافتادن، دو سه روز حمالی

واسه دعوا سر کورس، با یه راننده پیر

پول بی گوشه بده...، بم بگه سخت نگیر!

 دل من تنگ شده !

 

واسه دختر بازی ، لای شعرای سپید!

واسه دعوا سر هیچ، واسه کِیسای جدید

واسه صحبت از عشق ! ، شب به شب توو کافه ها

 سر شام یواشکی ... ، زل زدن به لای پا

واسه یه سکس سبک ، مث لب توو ماشین

دو سه نخ الترالایت، وسط پمپ بنزین!

دل من تنگ شده !

 

واسه ریدن از عمد ، تووی نمره های خوب

واسه شب خوابی با، دخترای مرعوب

واسه ریش ظاهری، توو اداره سرکار

واسه ی وقت نماز، دو رکعت بالاجبار

واسه گشت ارشاد..، واسه سربازای داغ

خشم و شهوت توو وَن، امنیت توو اخلاق!

دل من تنگ شده...!

 

واسه یازده شب و روز، دلِ ازملت پُر!

واسه تعطیلیِ توپ! توی کاخ پاستور!

واسه گل توو فوتبال..، شادیای خط خطی!

واسه شوخی دستی، واسه شیث و نصرتی!

واسه اسکار کُشی، بین ارباب هنر!

واسه سهم ارشاد...، از شکوه اصغر

دل من تنگ شده

دل من....تنــــــــــــــــــــگ شده



برچسب ها :




.سال نو مبارک
نویسنده : حمید عامری در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/٢ و ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ | +

91 هم اومد!!!!

عید همتون مبارک

هیچ حس خاصی ندارم! هیچی...

نمی دونم علامت خوبیه یا نه... اما بیشتر از اومدن نود و یک از رفتن نود خوشحالم!!!

واقعا سال بدی بود

با خبر شدم مادر یکی از ترانه سراهای خوب و دوستای دوست داشتنی مریض احواله...

مادر "احسان رعیت"

همه دعا کنیم....

دیگه.....

دیگه هیچی!

_________________________________________

 

خوشحالم از اینکه تو بامن قهر کردی

خوشحالم از اینکه مث اسفند سردی!

تنها شدن سخته ولی باور کن اینو....

خوشحال تر میشم که دیگه برنگردی!



برچسب ها :




.سرگیجه
نویسنده : حمید عامری در تاریخ : ۱۳٩٠/٩/۱۸ و ۳:٠٥ ‎ب.ظ | +

دوباره گریه می خنده ،...توو چشمای ترم انگار  

دوباره دور هم هستیم 

من و...

موسیقی و...

سیگار!

یه پک موسیقی دلگیر...، کنار آخرین نامت

رو ریتم تلخ بی خوابی، دوباره کوک شد ساعت

یه نت سیگار می رقصه...، لای بی تابی انگشت

مرورت مثل هر شب باز، من و با دستای من کشت

 


 

نفس گیره ولی بازم...، خیالت آآآآی می چسبه

توو این سرمای تنهایی ، یه فنجون چای می چسبه

به شوق دیدنت رو میز...، همه عکساتو می چینم

یک پک بعد از همین کارم ، تو رو توو دود می بینم

نشستی روبروی من...، توو این آرامش مشکوک

 بمون امشب کنار من...، بمون با این من متروک

ببین از ترس کوچ تو...، تنم میلرزه...، یخ کردم

با این حالم یه سر گیجه ، بازم دور تو میگردم

یه پاکت بغض دنیام و ، توو این سینه فرو میدم

فقط اندازه یک کام... ، به این شب گریه رو میدم

توو دست سرد شب پژمرد...، باز این رویای پوشالی

بازم تنها شدیم انگار...،

من و...

یه پاکت خالی!!!

..........................................................................

مث هر روز از سر درد...، می افتم کنج این خونه

یه بسته قرص خواب آور...،

توو مشتم.....

زنده می مونه!

 



برچسب ها :




.سوگ
نویسنده : حمید عامری در تاریخ : ۱۳٩٠/۸/۱٠ و ٥:۱٥ ‎ب.ظ | +

از دست دادن بعضی چیزا توو زندگی دیگه جبران شدنی نیست.

این ترانه رو تقدیم می کنم به "ودیعه عزیز دوست" و تمام کسانی که سوگوار کوچ ابدی مهربانی...، به اسم "مادر" هستند.

 

 

دیگه کابوس شبای تب زدم ...، شده عادت واسه این سینه داغ

دیگه باورم شده کنارمه...، یه نفر شبیه تو توو این اتاق

 

توی این اتاق خالی از نفس...، تو هجوم بغض تلخ بی کسی

بذا باورم نشه حقیقت و ...، که دیگه به داد من نمی رسی

 

خالیه دستام و توو خیال و خواب...، من با آغوش تنت پر می کنم

توی هر گوشه این ثانیه ها...،  تو رو توو خونه تصور می کنم

 

زیر سقف سرد این خونه پوچ...، می پیچه تو گوش من هرم صدات

تو صدا بزن دوباره اسممو...، تو مرور ناگزیر خاطرات

 

تو رو توو تک تک خاطرات خیس...، پشت پلک غم تماشا می کنم

توی قاب عکس خوابیده رو طاق...، من نبودنت رو حاشا  می کنم

 

بار سنگین غم غروب تو...، داره پشت طاقت و خم می کنه

یه نفر شبیه تو توو این اتاق...، داره با خنده نگاهم می کنه

 

 

آبان 90



برچسب ها : ترانه، سوگ




........................ مطالب قدیمی‌تر >>


.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب