فاجعه

نوشتن... اون هم بعد از
سه ماه دوری از ترانه...
سه ماه خشکســــــالی...
واقعا حس خوبیه...

ترانه "فاجعه" بعد از 40 روز که  از تولدش گذشت ... تو آخرین شب اولین ماه دومین فصل سال 91 کامل شد... امیدوارم دلنشین باشه.. هر چند فاجعه است :))))

 

 

فاجعه

 

هنوزم گوشه ی کابوس شبام
ردپای رفتنت پا برجاست
قسمت تلخ نبودت اینه
که میدونم دلت این روزا کجاست

پیش چشم من کنارش خوبی
عضلات صورتت می خنده
پیش چشم من بهش می چسبی
دست تو براش یه بازوبنده

مث یه غریبه بام سرد شدی
تووی صحنه سازیات بی نقصی
تو که می شناسی من و ... لامصب!
چرا پیش من... باهاش می رقصی

توی تاریک ترین جای زمان
نبض فردات و به دستاش میدی
نمی فهمم واسه چی خوشحالی
تو که از تاریکی می ترسیدی

باورش سخته ولی بخشیـــــــدیش.،
به خدا دلم برات میسوزه
جای تو باشم ازش می ترسم
این همون مرد بد دیروزه!

همه احساسمو خرجت کردم
یه جوری باید بهت ثابت شم
ترسم از حماقت ذاتیمه
که بهت حق بدم و ساکت شم

همه ی دیوونه بازی هامو.....
میون خاطره هات مخفی کن
اگه اتفاقی انجامش داد
اسمم و روی لباش هجی کن!

برو با عشق قدیمیت خوش باش
تو که خوشبخت بشی... من خوبم
با مداد اسمت و خط زدم...،
خلاص!!!! .....
متنفرم ازت محبوبم!!!

 

حمید عامــــــــری  تیر 1391

/ 17 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوتاب

سلام دوست من با احترام خوندم ترانه ی زیباتون رو و لذت بردم موفق باشید [گل]

مسعود آرمان

ترسم از حماقت ذاتیمه که بهت حق بدم و ساکت شم

ناهید

سلام آقای عامری. بعد مدتها اومدم نت و پیام دعوت شما و ترانه تون چسبید... موفق باشین[گل][گل]

محمود رحیمی

حمید جان سلام ممنون از دعوتت ترانه زیبایی بود فقط بعضی جاها وزنش زیاد روون نبود البته شاید من بد خونده باشم شاد باشی

نوید

حمید خان زیبا بود .. مرسی .. مخصوصا این تیکه اش: همه ی دیوونه بازی هامو..... میون خاطره هات مخفی کن اگه اتفاقی انجامش داد اسمم و روی لباش هجی کن!

ودیعه

سلام شاعر خوب تاخیرمو به بزرگیت ببخش تازگیا به همه چی دیر می رسم... تولد... ترانه.... همه چی [لبخند] ترانه ی قشنگتو خوندم و لذت بردم صحنه سازیات بی نقص و زیباست و از همه مهمتر پیشبرد و پایان بندی خوبش بود که لذتمو صد برار کرد. اینکه من ِ مخاطب گام به گام میام جلو و قضیه رو متوجه می شم خیلی خوب بود... عین یه سناریوی بی نقص. بند چهارمو خیلی خیلی دوس داشتم... توی تاریک ترین جای زمان ... و ترس از تاریکی محبوب.... خیلی زیبا در کنار هم قرار گرفتن و اتفاق نابی رو رقم زدن. با مداد اسمشو خط زدن و ازش متنفر بودن هم پارادوکس ظریفش خیلی عالی نشسته... تنفر بی دوامو خوب به تصویر کشیدی. قافیه های کارتم خیلی خیلی دوس داشتم حمید و در کل تمام کار لذت بخش و زیبا مثل همیشه. امیدوارم همیشه موفق باشی.

لیدا رشیدی

درود جناب عامری ترانه ی خیلی خوبی خوندم، ارتباط عمودی ابیات،قافیه های زیبا،تصویر سازی ها...همه و همه عالی بودند.ممنون[گل]

سلام حمید چیزی حدود یک ماه تاخیر داشتم برای رسیدن به ترانه ی خوبت، صورتمو باید شطرنجی کرد[شرمنده] ولی کلا به نظرم ماه تیر، ماه ترانه خیزیه، من هشتاد درصد کارامو تو این ماه می نویسم[لبخند] قسمت تلخ نبودت اینه، که می دونم دلت این روزا کجاست نمی فهمم واسه چی خوشحالی، تو که از تاریکی می ترسیدی اگه اتفاقی انجامش داد، اسممو روی لباش هجی کن... خیلی خیلی قشنگ بودن مثه همه ی ترانه ت عشقی رو که تو ترانه هات به تصویر میکشی همیشه دوست دارم، نگاه همچنان نگران یه عاشق حتی با وجود طرد شدن خیلی قشنگ بود

علیرضا سراج

سلام حمید جان این ترانه به طرز وحشتناکی زیبا بود...... دمت گرم

nazanin

ajab paradoxaiii too in sheret bood.ali bod